![]() |
![]() |
|
|
عید قربان عید عبادت و بندگی و عید اطاعت از قادر یکتا بر همه مسلمانان جهان ، بخصوص هموطنان عزیز گرامی و تهنیت باد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 13:56 توسط فاطمه حسینی |
|
|
بن بست عشق این روزها ما ادمهـــا گل نمی دیم به دست هم از یاد مون داره مـــــیره دلتنگی های دم به دم این روز ها دیگه همه جا صحبت بی وفــــاییه در زبون همــــــه شون تنــــــــــهائی و جداییه هر که به فـــــــــکر خودشه همدلی معنی نداره حتــی دیگه بی بهونه عشق میره تنهات میزاره یـــــــکی بیاد یــــــکی بیــــــــــــــــاد داد بزنه که دوره دوره وفاســــــــت دشمنی معنی نداره این فریــاد صلح وو فــــــــــــاست .............. من میـــمونم تا که نگن دوره عشق تموم شـــــده من میــمونم تا که نگن عشق دیگه بی دوام شده من مــــیمونم تا که بگم دوست داشتن هم حقیقته برای اعتبار عشــــــــــــق همین خودش غنیمته یکی بیاد تا اخر عاشـــــــــــــــــــــــــــق بمونه دل زود خســــــــــته نشی دل کسی رو نشکونه من میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمونم تا بدونن عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق با وفا کیه تا که دیگه کســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نگه یک دل با صــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــفا چیه تا که دیگه کــــــــــسی نگه یک دل با صفا چیه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:47 توسط فاطمه حسینی |
|
|
چتر ها را بايد بست
زير باران بايد رفت فکر را خاطره را زير باران بايد برد باهمه مردم شهر زير باران بايد رفت دوست را زير باران بايد ديد عشق را زير باران بايد جست زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 11:8 توسط فاطمه حسینی |
|
|
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم ! در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو بمن گفتي : ازين عشق حذر كن ! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينة عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن ! با تو گفتنم : حذر از عشق ؟ ندانم سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … ! اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت ! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ! بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 11:7 توسط فاطمه حسینی |
|
|
طعم شیرین عسل از بوسه است![]()
عشق عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 12:17 توسط فاطمه حسینی |
|
|
اي كسي كه از نگاهت مي ميرم
اي كسي كه با تو آروم مي گيرم
من رو با وجودت آرامش بده
قلبتو با قلب من سازش بده
نذار تا بي تو دلم تنها بمونه
چيزي جز يادت برام باقي نمون ه با حضورت آسمونو آبي كن
هوا رو با اون نگات آفتابي كن
اي عزيزم ...بهترينم.... مانده ام در کوچه های بی کسی سنگ قبرم را نمی سازد کسی مردم و خاکسترم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم آن توبه ی صد ساله به پیمانه شکستیم از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 15:55 توسط فاطمه حسینی |
|
|
اون که یه وقتی تنها کسم بودتنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بیقرارم
خیال می کردم پیشم می مونه ترانه عشق واسم می خونه خیال می کردم یه همزبونه نمی دونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم ازداغ عشقش دارم می سوزم فکرو خیالش همش باهامه هرجا که می رم جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرحم بذارم اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:25 توسط فاطمه حسینی |
|
|
واسه اشك ريختنم سكوت تو كافيه ...
نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت كافيه ...
نيازي به انجامش نيست
پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..
عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...
بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...
به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند...
محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند
دختر دائي اين ساعت رو گذاشتم كه قدر وقت رو بدوني چون وقت خيلي ارزش داره موفق باشي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:23 توسط فاطمه حسینی |
|
|
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* *ای عشق؛
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:10 توسط فاطمه حسینی |
|
|
دختره از دوست پسرش ميپرسه من خوشگلم؟؟پسره ميگه : نه!!!!
؟دختره گفت دوسم داري؟پسره گفت : اصلا"!!!!؟دختره گفت اگه بميرم
برام گريه ميكني؟پسره گفت هرگز!!!!؟دختربغضش تركيدو چشماش
پر از اشك شد...پسر بغلش كردو بهش گفت : تو خوشگل نيستی بلكه
زيباتريني.تو رو دوست ندارم چون عاشقتم.اگه تو بميري برات گريه
نميكنم چون من هم ميميرم
كاش ميشد هيچ کس تنها نبود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:6 توسط فاطمه حسینی |
|
|
به خاطرتو...
پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو بهش گفتم : به خاطر هیچکس پرسید: پس به خاطر چه چیز زنده هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم : به خاطر هیچ چیز ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
غم در دل من به قدر عالمه
غم های عالم برای من کمه رنگ غروبه دل افسده ام غرق سکوته وجود مرده ام وای از من و غم های من وای از دل تنهای من ![]() بود شمعي در غم پروانه اي
روشن و تنها به فکر چاره اي
شاپرک پروانه اي در فکر او
آتشي در جان او افکنده بود
درد پروانه ز درد شمع بود
شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:4 توسط فاطمه حسینی |
|
|
تنهای تنهام تو اگر میدانستی، چه زجری دارد، خنجر از دست عزیزان خوردن، ای مرد چرا تنهایی...
شکستن دل صدای شکستن قلبت را شنیدم ...
چه آرام و غريبانه شكست!!... وتو...... وتو تنها به من لبخند زدي. اكنون دير گاهي ست از آن زمان مي گذرد.... ولي هنوز.....!! زخم نگاه تو بر وجودم التيام نيافت. تازه فهميدم.....!! تو به امروز من،خنديده بودي.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 14:57 توسط فاطمه حسینی |
|
|
سلام بر تو که مرا با عشق آشنا کردی، سلام بر تو که مرا از بند خود رها کردی،
سلام بر تو ای زیباترین عشق . عشق تو مرا مدهوش خود ساخت و آرامش مرا ربود،
من در دریای عشق تو سرگردانم و تو بیا و ناخدای کشتی دل من باش . زندگی، مرا
در دریای عشق انداخت و کشتی دل من در ساحل عشق تو به گل نشست و ای کاش تو
می فهمیدی که چقدر دوستت دارم. پس تورا به خدا می سپارم ای زیبا ترین عشق
زندگی من . . . . اینک که دریافتم هیچ گاه به وصال تو نمی رسم آرزو می کنم در زندگی خود به
عشقی که می خواهی برسی و من تا ابدیت به عشق تو پایبند هستم و غم عشق تو را
در نهان خانه قلبم نگاه خواهم داشت . تو و عشقت باعث شدی که من با زندگی جدیدی
آشنا شوم و از تو سپاسگذارم ای زیبا ترین عشق زندگی من و عشق تو مرا به خدایی
که از او دور افتاده بودم رساند و از تو سپاسگذارم . . . . . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 13:29 توسط فاطمه حسینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من فاطمه هستم و 21 سالمه
در ايران به دنيا آمدم و حالا در كابل هستم و عاشق كشورم همه مردم را هم دوست دارم ولي از بعضي از پسرها بدم مياد |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 |
| پیوندها |
|
چترهارو بايد بست و زير باران رفت |
|
RSS
|